فیض کاشانی
غزلیات
فیض کاشانی / دیوان اشعار / غزلیات
فهرست متن
اشعار و آثار
331غزل شماره ۳۳۱ - شد تهی از عشق سر بی باده این میخانه ماند...غزلشد تهی از عشق سر بی باده این میخانه ماند←332غزل شماره ۳۳۲ - کوه عقلی و بیابان جنونم داده اند...غزلکوه عقلی و بیابان جنونم داده اند←333غزل شماره ۳۳۳ - در دیگ عشق باده کشان جوش کرده اند...غزلدر دیگ عشق باده کشان جوش کرده اند←334غزل شماره ۳۳۴ - قومی بمنتهای ولایت رسیده اند...غزلقومی بمنتهای ولایت رسیده اند←335غزل شماره ۳۳۵ - خنک آن روز که از عقل نجاتم دادند ...غزلخنک آن روز که از عقل نجاتم دادند←336غزل شماره ۳۳۶ - از سر ازل پرده به بوی تو گشادند...غزلاز سر ازل پرده به بوی تو گشادند←337غزل شماره ۳۳۷ - خوشا آنان که ترک کام کردند...غزلخوشا آنان که ترک کام کردند←338غزل شماره ۳۳۸ - در دل شب خبر از عالم جانم کردند...غزلدر دل شب خبر از عالم جانم کردند←339غزل شماره ۳۳۹ - عاشقان از لب خوبان می مستانه زدند...غزلعاشقان از لب خوبان می مستانه زدند←340غزل شماره ۳۴۰ - جهان را بهر انسان آفریدند...غزلجهان را بهر انسان آفریدند←341غزل شماره ۳۴۱ - صد جلوه کنی هر دم و دیدن نگذارند...غزلصد جلوه کنی هر دم و دیدن نگذارند←342غزل شماره ۳۴۲ - در روی چه خورشید تو دیدن نگذارند...غزلدر روی چه خورشید تو دیدن نگذارند←343غزل شماره ۳۴۳ - عاشقان محو یار میباشند...غزلعاشقان محو یار میباشند←344غزل شماره ۳۴۴ - عارفان از چمن قدس چو بوی تو کشند...غزلعارفان از چمن قدس چو بوی تو کشند←345غزل شماره ۳۴۵ - شوخ آهو چشم من چون روی در صحرا کند...غزلشوخ آهو چشم من چون روی در صحرا کند←346غزل شماره ۳۴۶ - هر که حرفی ز کتاب دل ما گوش کند...غزلهر که حرفی ز کتاب دل ما گوش کند←347غزل شماره ۳۴۷ - عشق استفاده از قلم و لوح حق کند...غزلعشق استفاده از قلم و لوح حق کند←348غزل شماره ۳۴۸ - آنکه باشد مست زهد او عیب مستان چون کند...غزلآنکه باشد مست زهد او عیب مستان چون کند←349غزل شماره ۳۴۹ - ای خنک آن نیستی کو دعوی هستی کند...غزلای خنک آن نیستی کو دعوی هستی کند←350غزل شماره ۳۵۰ - باده ای خواهم بدن مستی کند...غزلباده ای خواهم بدن مستی کند←351غزل شماره ۳۵۱ - هر که دارد درد عشقی یاد درمان کی کند...غزلهر که دارد درد عشقی یاد درمان کی کند←352غزل شماره ۳۵۲ - گر زنم لاف از سخن شعر این تقاضا می کند...غزلگر زنم لاف از سخن شعر این تقاضا می کند←353غزل شماره ۳۵۳ - عاقل نمی باشم دمی عشق این تقاضا می کند...غزلعاقل نمی باشم دمی عشق این تقاضا می کند←354غزل شماره ۳۵۴ - در کار دینم مرد مرد عقل این تقاضا می کند...غزلدر کار دینم مرد مرد عقل این تقاضا می کند←355غزل شماره ۳۵۵ - حق را نمیگویم بعام علم این تقاضا میکند...غزلحق را نمیگویم بعام علم این تقاضا میکند←356غزل شماره ۳۵۶ - افلاک را جلالت تو پست میکند...غزلافلاک را جلالت تو پست میکند←357غزل شماره ۳۵۷ - گاهی بغمزه دلی آباد میکند...غزلگاهی بغمزه دلی آباد میکند←358غزل شماره ۳۵۸ - زور بازوی یقینش رفع هر شک میکند...غزلزور بازوی یقینش رفع هر شک میکند←359غزل شماره ۳۵۹ - غمزه چشم پرفنت سحر حلال میکند...غزلغمزه چشم پرفنت سحر حلال میکند←360غزل شماره ۳۶۰ - سوی این دون گدا آنشاه کی رو میکند...غزلسوی این دون گدا آنشاه کی رو میکند←