سلمان ساوجی
رباعیات
سلمان ساوجی / دیوان اشعار / رباعیات
فهرست متن
اشعار و آثار
31رباعی شماره ۳۱ - زنجیر سر زلف چو می جنبانی ...رباعیزنجیر سر زلف چو می جنبانی←32رباعی شماره ۳۲ - گر زانکه بدین شاهدی و شیرینی ...رباعیگر زانکه بدین شاهدی و شیرینی←33رباعی شماره ۳۳ - ای دیده اگر هزار سیل انگیزی ...رباعیای دیده اگر هزار سیل انگیزی←34رباعی شماره ۳۴ - ای ابر بهار خانه پرورده تست ...رباعیای ابر بهار خانه پرورده تست←35رباعی شماره ۳۵ - قسم تو اگر مراد گر حرمان است، ...رباعیقسم تو اگر مراد گر حرمان است،←36رباعی شماره ۳۶ - در طیره ام از باد که آمد سویت ...رباعیدر طیره ام از باد که آمد سویت←37رباعی شماره ۳۷ - با مهر رخ تو بیش از ایت تابم نیست ...رباعیبا مهر رخ تو بیش از ایت تابم نیست←38رباعی شماره ۳۸ - آتش ز دهان شمع دیشب می جست ...رباعیآتش ز دهان شمع دیشب می جست←39رباعی شماره ۳۹ - ما هم که رخش روشنی خور بگرفت ...رباعیما هم که رخش روشنی خور بگرفت←40رباعی شماره ۴۰ - تا ناله بلبلم به گوش آمده است ...رباعیتا ناله بلبلم به گوش آمده است←41رباعی شماره ۴۱ - با لعل لبت شراب را مستی نیست ...رباعیبا لعل لبت شراب را مستی نیست←42رباعی شماره ۴۲ - در معرض رویت قمر آمد بشکست ...رباعیدر معرض رویت قمر آمد بشکست←43رباعی شماره ۴۳ - با آنکه دو چشم شوخ او عربده جوست ...رباعیبا آنکه دو چشم شوخ او عربده جوست←44رباعی شماره ۴۴ - آن یار که بی نظیر و بی مانند است ...رباعیآن یار که بی نظیر و بی مانند است←45رباعی شماره ۴۵ - آورد بهم تیر و کمان را در دست ...رباعیآورد بهم تیر و کمان را در دست←46رباعی شماره ۴۶ - دیشب سر زلف یار بگرفتم مست ...رباعیدیشب سر زلف یار بگرفتم مست←47رباعی شماره ۴۷ - قسمم همه درد است و دوا چیزی نیست ...رباعیقسمم همه درد است و دوا چیزی نیست←48رباعی شماره ۴۸ - مقصود ز احسان درم و دینار است ...رباعیمقصود ز احسان درم و دینار است←49رباعی شماره ۴۹ - این اشک گریز پا که خونی من است ...رباعیاین اشک گریز پا که خونی من است←50رباعی شماره ۵۰ - گل بین که ز عندلیب بگریخته است ...رباعیگل بین که ز عندلیب بگریخته است←51رباعی شماره ۵۱ - شاها ز تو چشم سلطنت را نور است ...رباعیشاها ز تو چشم سلطنت را نور است←52رباعی شماره ۵۲ - چون در سر زلف تو صبا می پیچد ...رباعیچون در سر زلف تو صبا می پیچد←53رباعی شماره ۵۳ - خالت که بر آن عارض مهوش زده اند ...رباعیخالت که بر آن عارض مهوش زده اند←54رباعی شماره ۵۴ - سیمین ز نخت که جان از آن بنماید ...رباعیسیمین ز نخت که جان از آن بنماید←55رباعی شماره ۵۵ - گل افسری از لعل و گهر می سازد ...رباعیگل افسری از لعل و گهر می سازد←56رباعی شماره ۵۶ - این عمر نگر چه محنت افزای آمد ...رباعیاین عمر نگر چه محنت افزای آمد←57رباعی شماره ۵۷ - در وصف لبت نطق زبان بسته بود ...رباعیدر وصف لبت نطق زبان بسته بود←58رباعی شماره ۵۸ - آن را که می و مطرب دلکش باشد ...رباعیآن را که می و مطرب دلکش باشد←59رباعی شماره ۵۹ - گل زر به کف و شراب در سر دارد ...رباعیگل زر به کف و شراب در سر دارد←60رباعی شماره ۶۰ - چون قسم تو آنچه عدل قسمت فرمود، ...رباعیچون قسم تو آنچه عدل قسمت فرمود،←