کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سعدی

غزلیات

سعدی / دیوان اشعار / غزلیات

فهرست متن

اشعار و آثار

637 مورد
151غزل ۱۵۱ - گر جان طلبی فدای جانت...غزلگر جان طلبی فدای جانت152غزل ۱۵۲ - بیا که نوبت صلحست و دوستی و عنایت...غزلبیا که نوبت صلحست و دوستی و عنایت153غزل ۱۵۳ - سر تسلیم نهادیم به حکم و رایت...غزلسر تسلیم نهادیم به حکم و رایت154غزل ۱۵۴ - جان من جان من فدای تو باد...غزلجان من جان من فدای تو باد155غزل ۱۵۵ - زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد...غزلزان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد156غزل ۱۵۶ - فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد...غزلفرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد157غزل ۱۵۷ - پیش رویت قمر نمی تابد...غزلپیش رویت قمر نمی تابد158غزل ۱۵۸ - مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد...غزلمویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد159غزل ۱۵۹ - نه آن شبست که کس در میان ما گنجد...غزلنه آن شبست که کس در میان ما گنجد160غزل ۱۶۰ - حدیث عشق به طومار در نمی گنجد...غزلحدیث عشق به طومار در نمی گنجد161غزل ۱۶۱ - کس این کند که ز یار و دیار برگردد...غزلکس این کند که ز یار و دیار برگردد162غزل ۱۶۲ - طرفه می دارند یاران صبر من بر داغ و درد...غزلطرفه می دارند یاران صبر من بر داغ و درد163غزل ۱۶۳ - هر که می با تو خورد عربده کرد...غزلهر که می با تو خورد عربده کرد164غزل ۱۶۴ - دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد...غزلدیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد165غزل ۱۶۵ - که می رود به شفاعت که دوست بازآرد...غزلکه می رود به شفاعت که دوست بازآرد166غزل ۱۶۶ - هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد...غزلهر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد167غزل ۱۶۷ - گر از جفای تو روزی دلم بیازارد...غزلگر از جفای تو روزی دلم بیازارد168غزل ۱۶۸ - کس این کند که دل از یار خویش بردارد...غزلکس این کند که دل از یار خویش بردارد169غزل ۱۶۹ - تو را ز حال پریشان ما چه غم دارد...غزلتو را ز حال پریشان ما چه غم دارد170غزل ۱۷۰ - غلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد...غزلغلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد171غزل ۱۷۱ - مگر نسیم سحر بوی یار من دارد...غزلمگر نسیم سحر بوی یار من دارد172غزل ۱۷۲ - هر آن ناظر که منظوری ندارد...غزلهر آن ناظر که منظوری ندارد173غزل ۱۷۳ - آن که بر نسترن از غالیه خالی دارد...غزلآن که بر نسترن از غالیه خالی دارد174غزل ۱۷۴ - آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد...غزلآن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد175غزل ۱۷۵ - بازت ندانم از سر پیمان ما که برد...غزلبازت ندانم از سر پیمان ما که برد176غزل ۱۷۶ - آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می برد...غزلآن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می برد177غزل ۱۷۷ - هر گه که بر من آن بت عیار بگذرد...غزلهر گه که بر من آن بت عیار بگذرد178غزل ۱۷۸ - کیست آن فتنه که با تیر و کمان می گذرد...غزلکیست آن فتنه که با تیر و کمان می گذرد179غزل ۱۷۹ - کیست آن ماه منور که چنین می گذرد...غزلکیست آن ماه منور که چنین می گذرد180غزل ۱۸۰ - انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد...غزلانصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد