اقبال لاهوری
ارمغان حجاز
اقبال لاهوری / ارمغان حجاز
فهرست متن
اشعار و آثار
301نپنداری که مرد امتحان مردسایرنپنداری که مرد امتحان مرد←302اگر خاک تو از جان محرمی نیستسایراگر خاک تو از جان محرمی نیست←303پریشان هر دم ما از غمی چندسایرپریشان هر دم ما از غمی چند←304جوانمردی که دل با خویشتن بستسایرجوانمردی که دل با خویشتن بست←305ازن غم ها دل ما دردمند استسایرازن غم ها دل ما دردمند است←306مگو با من خدای ما چنین کردسایرمگو با من خدای ما چنین کرد←307برون کن کینه را از سینه خویشسایربرون کن کینه را از سینه خویش←308سحرها در گریبان شب اوستسایرسحرها در گریبان شب اوست←309بباد صبحدم شبنم بنالیدسایربباد صبحدم شبنم بنالید←310دلن بحر است کو ساحل نورزدسایردلن بحر است کو ساحل نورزد←311دل ماتش و تن موج دودشسایردل ماتش و تن موج دودش←312زمانه کار او را میبرد پیشسایرزمانه کار او را میبرد پیش←313نه نیروی خودی را زمودیسایرنه نیروی خودی رازمودی←314تو میگوئی که دل از خاک و خون استسایرتو میگوئی که دل از خاک و خون است←315جهان مهر و مه زناری اوستسایرجهان مهر و مه زناری اوست←316من و تو کشت یزدان ، حاصل است اینسایرمن و تو کشت یزدان ، حاصل است این←317گهی جوینده حسن غریبیسایرگهی جوینده حسن غریبی←318جهان دل ، جهان رنگ و بو نیستسایرجهان دل ، جهان رنگ و بو نیست←319نگه دید و خرد پیمانهوردسایرنگه دید و خرد پیمانهورد←320محبت چیست تاثیر نگاهی استسایرمحبت چیست تاثیر نگاهی است←321خودی روشن ز نور کبریائی استسایرخودی روشن ز نور کبریائی است←322چه قومی در گذشت از گفتگوهاسایرچه قومی در گذشت از گفتگوها←323خودی را از وجود حق وجودیسایرخودی را از وجود حق وجودی←324دلی چون صحبت گل می پذیردسایردلی چون صحبت گل می پذیرد←325وصال ما وصال اندر فراق استسایروصال ما وصال اندر فراق است←326کف خاکی که دارم از در اوستسایرکف خاکی که دارم از در اوست←327یقین دانم که روزی حضرت اوسایریقین دانم که روزی حضرت او←328به روما گفت با من راهب پیرسایربه روما گفت با من راهب پیر←329شنیدم مرگ با یزدان چنین گفتسایرشنیدم مرگ با یزدان چنین گفت←330ثباتش ده که میر شش جهات استسایرثباتش ده که میر شش جهات است←