شاه نعمت الله ولی
غزلیات
شاه نعمت الله ولی / غزلیات
فهرست متن
اشعار و آثار
631غزل شماره ۶۳۱ - پادشاهی گدای او دارد...غزلپادشاهی گدای او دارد←632غزل شماره ۶۳۲ - هر کس که هوای ما ندارد...غزلهر کس که هوای ما ندارد←633غزل شماره ۶۳۳ - یاری که خیال دوست دارد...غزلیاری که خیال دوست دارد←634غزل شماره ۶۳۴ - صاحبنظری کو که جهان درنظر آرد...غزلصاحبنظری کو که جهان درنظر آرد←635غزل شماره ۶۳۵ - گوئیا چشم ابر می خارد...غزلگوئیا چشم ابر می خارد←636غزل شماره ۶۳۶ - عقل از اینجا بی خبر او ره به بالا کی برد...غزلعقل از اینجا بی خبر او ره به بالا کی برد←637غزل شماره ۶۳۷ - گر ز چین سنبل زلفت صبا بوئی برد...غزلگر ز چین سنبل زلفت صبا بوئی برد←638غزل شماره ۶۳۸ - خوش بود گر او به حالم بنگرد...غزلخوش بود گر او به حالم بنگرد←639غزل شماره ۶۳۹ - چشم ما چون به روی او نگرد...غزلچشم ما چون به روی او نگرد←640غزل شماره ۶۴۰ - مقصود بی وسیله حاصل نمی توان کرد...غزلمقصود بی وسیله حاصل نمی توان کرد←641غزل شماره ۶۴۱ - محبوب دل و راحت جانی چه توان کرد...غزلمحبوب دل و راحت جانی چه توان کرد←642غزل شماره ۶۴۲ - نوری است که وصفش به ستاره نتوان کرد...غزلنوری است که وصفش به ستاره نتوان کرد←643غزل شماره ۶۴۳ - با چنین درد دلی میل دوا نتوان کرد...غزلبا چنین درد دلی میل دوا نتوان کرد←644غزل شماره ۶۴۴ - حسن او بر چشم ما پیدا که کرد...غزلحسن او بر چشم ما پیدا که کرد←645غزل شماره ۶۴۵ - با من بینوا چه خواهی کرد...غزلبا من بینوا چه خواهی کرد←646غزل شماره ۶۴۶ - دست با او در کمر خواهیم کرد...غزلدست با او در کمر خواهیم کرد←647غزل شماره ۶۴۷ - کردگار از کرم عیانم کرد...غزلکردگار از کرم عیانم کرد←648غزل شماره ۶۴۸ - غنچه در گلستان تبسم کرد...غزلغنچه در گلستان تبسم کرد←649غزل شماره ۶۴۹ - دوش تا روز دل از عشق تنعم می کرد...غزلدوش تا روز دل از عشق تنعم می کرد←650غزل شماره ۶۵۰ - به حکایت شراب نتوان خورد...غزلبه حکایت شراب نتوان خورد←651غزل شماره ۶۵۱ - عاشقم بر روی نورالله خود...غزلعاشقم بر روی نورالله خود←652غزل شماره ۶۵۲ - بیا ای نور چشم ما و خوش بنشین به جای خود...غزلبیا ای نور چشم ما و خوش بنشین به جای خود←653غزل شماره ۶۵۳ - این که گوئی نعمت الله جان سپرد...غزلاین که گوئی نعمت الله جان سپرد←654غزل شماره ۶۵۴ - خواجه غافل برفت و جان سپرد...غزلخواجه غافل برفت و جان سپرد←655غزل شماره ۶۵۵ - هر که بد زیست عاقبت بد مرد...غزلهر که بد زیست عاقبت بد مرد←656غزل شماره ۶۵۶ - بود روزی خواجه ای سالار کرد...غزلبود روزی خواجه ای سالار کرد←657غزل شماره ۶۵۷ - چون شراب صاف درمان است مارا درد درد...غزلچون شراب صاف درمان است مارا درد درد←658غزل شماره ۶۵۸ - آن لحظه که جان در تتق غیب نهان بود...غزلآن لحظه که جان در تتق غیب نهان بود←659غزل شماره ۶۵۹ - یک دم بی می نمی توان بود...غزلیک دم بی می نمی توان بود←660غزل شماره ۶۶۰ - نقش غیری محال خواهد بود...غزلنقش غیری محال خواهد بود←