ملک الشعرای بهار
ارمغان بهار
ملک الشعرای بهار / منظومه ها / ارمغان بهار
فهرست متن
اشعار و آثار
31فقره ۳۳سایراز کینه ور مرد پادشاه ( صاحب نفوذ) دور باش .←32فقره ۳۴ - با دبیر مرد همال ( خصم ) مباش ....سایربا دبیر مرد همال ( خصم ) مباش .←33فقره ۳۵سایربا مرد یاوه گوی راز خود آشکار مکن .←34فقره ۳۶ - پیشگاه مرد دانا را گرامی دار و از وی سخن پرس و سخنش بشنو...سایرپیشگاه مرد دانا را گرامی دار و از وی سخن پرس و سخنش بشنو←35فقره ۳۷ - به هیچ کس دروغ مگوی....سایربه هیچ کس دروغ مگوی.←36فقره ۳۸ - کسی که او را شرم نیست ازش خواسته مگیر....سایرکسی که او را شرم نیست ازش خواسته مگیر.←37فقره ۳۹ - چشم آگاه را به هیچ چیز گرو منه ....سایرچشم آگاه را به هیچ چیز گرو منه .←38فقره ۴۰ - نه به راست نه به دروغ سوگند مخور....سایرنه به راست نه به دروغ سوگند مخور.←39فقره ۴۱ - چون تو را کدخدایی کردن کام است ، نخست هزینه ( نفقه ) به میان کن....سایرچون تو را کدخدایی کردن کام است ، نخست هزینه ( نفقه ) به میان کن.←40فقره ۴۲ - خویشتن را زن ، خود بخواه ....سایرخویشتن را زن ، خود بخواه .←41فقره ۴۳ - اگرت خواسته بود، نخست آب ورز و زمین بیش بخر چه اگر برندهد هر آینه اش بن به میان باشد....سایراگرت خواسته بود، نخست آب ورز و زمین بیش بخر چه اگر برندهد هر آینه اش بن به میان باشد.←42فقره ۴۴ - چند توانت بود مردم (را) به زبان میازار....سایرچند توانت بود مردم (را) به زبان میازار.←43فقره ۴۵سایرمرو بر کین و زیان مردمان .←44فقره ۴۶ - بخواسته چند که توان رادی کن ....سایربخواسته چند که توان رادی کن .←45فقره ۴۷ - بر هیچ کس فریفتاری ( فریبندگی ) مکن ، که تو نیز بسیار دردمند نشوی....سایربر هیچ کس فریفتاری ( فریبندگی ) مکن ، که تو نیز بسیار دردمند نشوی.←46فقره ۴۸سایرپیشوا مرد، گرامی و مه ( بزرگ) دار و سخنش بپذیر.←47فقره ۴۹ - جز از خویشاوندان و دوستان هیچ وام مگیر....سایرجز از خویشاوندان و دوستان هیچ وام مگیر.←48فقره ۵۰ - شرم گین زن اگر با تو دوست بود ا وی را به زنی ، بر زیرک مرد دانا ده ، چه زیرک و دانامرد همانا چنانچون زمین نیکوست که تخم بر وی پراکنده و گونه گونه خوربار از وی برآید....سایرشرم گین زن اگر با تو دوست بود ا وی را به زنی ، بر زیرک مرد دانا ده ، چه زیرک و دانامرد همانا چنانچون زمین نیکوست که تخم بر وی پراکنده و گونه گونه خورب…←49فقره ۵۱، ۵۲ - آشکاره گوی باش ( صریح اللهجه ). بجز به اندیشه سخن مگوی....سایرآشکاره گوی باش ( صریح اللهجه ). بجز به اندیشه سخن مگوی.←50فقره ۵۳ - به مرد بی آیین هرآینه وام مده....سایربه مرد بی آیین هرآینه وام مده.←51فقره ۵۴ - زن فرزانه و شرمگین دوست دار...سایرزن فرزانه و شرمگین دوست دار←52فقره ۵۵ - خوب خیم و درست وکارآگاه مرد اگرچه درویش است هم به دامادی گیر ، هرآینه او را خواسته از یزدان برسد....سایرخوب خیم و درست وکارآگاه مرد اگرچه درویش است هم به دامادی گیر ، هرآینه او را خواسته از یزدان برسد.←53فقره ۵۶ - به مرد مه سال ( زیاد سال ) افسوس ( استهزاء ) مکن ، چه تو نیز بسیار مه سال شوی ...سایربه مرد مه سال ( زیاد سال ) افسوس ( استهزاء ) مکن ، چه تو نیز بسیار مه سال شوی←54فقره ۵۷ - ناآمرزیده مرد آزرمان را به زندان مکن، گزیده و بزرگ مردم و هشیار مرد را بر بند زندان بان کن....سایرناآمرزیده مرد آزرمان را به زندان مکن، گزیده و بزرگ مردم و هشیار مرد را بر بند زندان بان کن.←55فقره ۵۸ - اگر پسری بودت به برنایی به دبیرستان ده ، چه دبیری چشم روشی است ....سایراگر پسری بودت به برنایی به دبیرستان ده ، چه دبیری چشم روشی است .←56فقره ۵۹ - سخن بنگرش ( ملاحظه و تامل ) کوی ، چه سخنی است ( که ) گفتن به و سخنی هست که پاییدن (تامل) و آن پاییدن به از آن گفتن....سایرسخن بنگرش ( ملاحظه و تامل ) کوی ، چه سخنی است ( که ) گفتن به و سخنی هست که پاییدن (تامل) و آن پاییدن به از آن گفتن.←57فقره ۶۰ - راستگوی مرد، پیامبرکن ....سایرراستگوی مرد، پیامبرکن .←58فقره ۶۱ - زده مرد ( را) استوار مدار، و آپریکان ( آبرمند) مرد ( را) چگونه که آیین بود، هزینه به او ده ....سایرزده مرد ( را) استوار مدار، و آپریکان ( آبرمند) مرد ( را) چگونه که آیین بود، هزینه به او ده .←59فقره ۶۲، ۶۳، ۶۴ - سخن چرب گوش ، گوش چرب دار، منش فرارون ( والا) دارد....سایرسخن چرب گوش ، گوش چرب دار، منش فرارون ( والا) دارد.←60فقره ۶۵ - خویشتن مستای تا فرارون کنش باشی ....سایرخویشتن مستای تا فرارون کنش باشی .←