عطار
باب چهل و هفتم: در معانیی که تعلق به شمع دارد
عطار / مختارنامه / باب چهل و هفتم: در معانیی که تعلق به شمع دارد
فهرست متن
اشعار و آثار
31شماره ۳۱ - خورشید ز سوز من سراسیمه بسوخت...سایرخورشید ز سوز من سراسیمه بسوخت←32شماره ۳۲ - تا چند قفا ز نیک و بد خواهم خورد...سایرتا چند قفا ز نیک و بد خواهم خورد←33شماره ۳۳ - زین کار که در گردن من خواهد بود...سایرزین کار که در گردن من خواهد بود←34شماره ۳۴ - چون عین بریدگی بود دوختنم...سایرچون عین بریدگی بود دوختنم←35شماره ۳۵ - شمعم که خوشی میان سوزم بکشند...سایرشمعم که خوشی میان سوزم بکشند←36شماره ۳۶ - شمعم که غذای من ز من خواهد بود...سایرشمعم که غذای من ز من خواهد بود←37شماره ۳۷ - شمعم که چنین زار و نزار آمدهام...سایرشمعم که چنین زار و نزار آمدهام←38شماره ۳۸ - گر میسوزم مرا مکن چندین عیب...سایرگر میسوزم مرا مکن چندین عیب←39شماره ۳۹ - گفتی چه کنم تا شب من گردد روز...سایرگفتی چه کنم تا شب من گردد روز←40شماره ۴۰ - دانی تو که شمع را چرا افروزند...سایردانی تو که شمع را چرا افروزند←41شماره ۴۱ - ای دل دیدی که هر که شد زنده بمرد...سایرای دل دیدی که هر که شد زنده بمرد←42شماره ۴۲ - امروز منم عهد مصیبت بسته...سایرامروز منم عهد مصیبت بسته←43شماره ۴۳ - مائیم ز غم سوخته خوش خوش چون شمع...سایرمائیم ز غم سوخته خوش خوش چون شمع←44شماره ۴۴ - در خفیه بسوختم بسی بی آتش...سایردر خفیه بسوختم بسی بی آتش←45شماره ۴۵ - چون نیست نصیب من بجز غمخواری...سایرچون نیست نصیب من بجز غمخواری←46شماره ۴۶ - تا چند روم که این ره کوته نیست...سایرتا چند روم که این ره کوته نیست←47شماره ۴۷ - پیوسته ز عشق جان و تن میسوزم...سایرپیوسته ز عشق جان و تن میسوزم←48شماره ۴۸ - سر رفت به باد و من کله میدارم...سایرسر رفت به باد و من کله میدارم←49شماره ۴۹ - چون صبح به خنده یک نفس خرسندم...سایرچون صبح به خنده یک نفس خرسندم←50شماره ۵۰ - شمعم که ز خود نهان فرو میگریم...سایرشمعم که ز خود نهان فرو میگریم←51شماره ۵۱ - ما بحر بلا پیش گرفتیم و شدیم...سایرما بحر بلا پیش گرفتیم و شدیم←52شماره ۵۲ - شمعم که حریف آتشم میآید...سایرشمعم که حریف آتشم میآید←53شماره ۵۳ - هر لحظه مرا چو شمع سوز افزون شد...سایرهر لحظه مرا چو شمع سوز افزون شد←54شماره ۵۴ - داری سر عشق کار از سردرگیر...سایرداری سر عشق کار از سردرگیر←55شماره ۵۵ - تا هیچ چو شمعت سر و کار خویش است...سایرتا هیچ چو شمعت سر و کار خویش است←56شماره ۵۶ - گر عیاری خشک و ترت سوختنی است...سایرگر عیاری خشک و ترت سوختنی است←57شماره ۵۷ - تا تو به بلای عشق تن در ندهی...سایرتا تو به بلای عشق تن در ندهی←58شماره ۵۸ - گر هست دلت سوخته جان افروز...سایرگر هست دلت سوخته جان افروز←59شماره ۵۹ - ای آن که دل زنده تو مرد از تو...سایرای آن که دل زنده تو مرد از تو←60شماره ۶۰ - چون شمع به یک نفس فرو مرده مباش...سایرچون شمع به یک نفس فرو مرده مباش←