کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

عطار

باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع

عطار / مختارنامه / باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع

فهرست متن

اشعار و آثار

101 مورد
1شماره ۱ - شمع آمد و گفت: هر دم آتش بیش است...سایرشمع آمد و گفت: هر دم آتش بیش است2شماره ۲ - شمع آمد و گفت: موسی جمع منم...سایرشمع آمد و گفت: موسی جمع منم3شماره ۳ - شمع آمد و گفت: جان فشان آمدهام...سایرشمع آمد و گفت: جان فشان آمدهام4شماره ۴ - شمع آمد و گفت: جان من میسوزد...سایرشمع آمد و گفت: جان من میسوزد5شماره ۵ - شمع آمد و گفت: این چه عذاب است مرا...سایرشمع آمد و گفت: این چه عذاب است مرا6شماره ۶ - شمع آمد و گفت: تا تنم زنده بود...سایرشمع آمد و گفت: تا تنم زنده بود7شماره ۷ - شمع آمد و گفت: آمده جانم به لب است...سایرشمع آمد و گفت: آمده جانم به لب است8شماره ۸ - شمع آمد و گفت: از تن سرکش خویش...سایرشمع آمد و گفت: از تن سرکش خویش9شماره ۹ - شمع آمد و گفت: من به صد جان نرهم...سایرشمع آمد و گفت: من به صد جان نرهم10شماره ۱۰ - شمع آمد و گفت: شخصم آغشته که بود...سایرشمع آمد و گفت: شخصم آغشته که بود11شماره ۱۱ - شمع آمد وگفت: در دلم خون افتاد...سایرشمع آمد وگفت: در دلم خون افتاد12شماره ۱۲ - شمع آمد و گفت: عزت من بنگر:...سایرشمع آمد و گفت: عزت من بنگر:13شماره ۱۳ - شمع آمد و گفت: در دلم خونم سوخت...سایرشمع آمد و گفت: در دلم خونم سوخت14شماره ۱۴ - شمع آمد و گفت: هر زمان چون قلمم...سایرشمع آمد و گفت: هر زمان چون قلمم15شماره ۱۵ - شمع آمد و گفت: چند سرگشته شوم...سایرشمع آمد و گفت: چند سرگشته شوم16شماره ۱۶ - شمع آمد و گفت: با چنین کار درشت...سایرشمع آمد و گفت: با چنین کار درشت17شماره ۱۷ - شمع آمد و گفت: چون منم دشمن من...سایرشمع آمد و گفت: چون منم دشمن من18شماره ۱۸ - شمع آمد و گفتا: من مجنون باری...سایرشمع آمد و گفتا: من مجنون باری19شماره ۱۹ - شمع آمد و گفت: چند باشم سرکش...سایرشمع آمد و گفت: چند باشم سرکش20شماره ۲۰ - شمع آتش را گفت که طبعی که تر است...سایرشمع آتش را گفت که طبعی که تر است21شماره ۲۱ - شمع آمد و گفت: نیست اینجا جایم...سایرشمع آمد و گفت: نیست اینجا جایم22شماره ۲۲ - شمع آمد و گفت: من نیم قلب مجاز...سایرشمع آمد و گفت: من نیم قلب مجاز23شماره ۲۳ - شمع آمد وگفت: جاودان افتادن...سایرشمع آمد وگفت: جاودان افتادن24شماره ۲۴ - شمع آمد و گفت: بر تن خویشتنم...سایرشمع آمد و گفت: بر تن خویشتنم25شماره ۲۵ - شمع آمد و گفت: من نیم عهد شکن...سایرشمع آمد و گفت: من نیم عهد شکن26شماره ۲۶ - شمع آمد و گفت: هر دمم میسوزند...سایرشمع آمد و گفت: هر دمم میسوزند27شماره ۲۷ - شمع آمد و گفت: نی غمم میبرسد...سایرشمع آمد و گفت: نی غمم میبرسد28شماره ۲۸ - شمع آمد و گفت: جانم آتشخانه است...سایرشمع آمد و گفت: جانم آتشخانه است29شماره ۲۹ - شمع آمد و گفت: جان نگر بر لب من...سایرشمع آمد و گفت: جان نگر بر لب من30شماره ۳۰ - شمع آمد و گفت: می بر افروزندم...سایرشمع آمد و گفت: می بر افروزندم