عطار
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
عطار / مختارنامه / باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
فهرست متن
اشعار و آثار
91شماره ۹۱ - شمع آمد و گفت: جمع اگر بنشینند...سایرشمع آمد و گفت: جمع اگر بنشینند←92شماره ۹۲ - شمع آمد وگفت: چون درآمد آتش...سایرشمع آمد وگفت: چون درآمد آتش←93شماره ۹۳ - شمع آمد و گفت: خیز و جانبازی بین...سایرشمع آمد و گفت: خیز و جانبازی بین←94شماره ۹۴ - شمع آمد و گفت: کشته ایامم...سایرشمع آمد و گفت: کشته ایامم←95شماره ۹۵ - شمع آمد وگفت: سوز جان خواهم داشت...سایرشمع آمد وگفت: سوز جان خواهم داشت←96شماره ۹۶ - شمع آمد و گفت: گه دلم مرده شود...سایرشمع آمد و گفت: گه دلم مرده شود←97شماره ۹۷ - شمع آمد و گفت: جور عالم برسد...سایرشمع آمد و گفت: جور عالم برسد←98شماره ۹۸ - شمع آمد و گفت: از سر دردی که مراست...سایرشمع آمد و گفت: از سر دردی که مراست←99شماره ۹۹ - شمع آمد و گفت: ماندهام بیخور و خفت...سایرشمع آمد و گفت: ماندهام بیخور و خفت←100شماره ۱۰۰ - شمع آمد و گفت: سخت کوشم امشب...سایرشمع آمد و گفت: سخت کوشم امشب←101شماره ۱۰۱ - شمع آمد وگفت: جان من میببرند...سایرشمع آمد وگفت: جان من میببرند←