کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

آتش

1

کاروان رفته بود و دیده من، همچنان خیره مانده بود به راه

خنده می زد به درد و رنجم اشک، شعله می زد به تار و پودم آه!

2

رفته بودی و رفته بود از دست، عشق و امید زندگانی من

رفته بودی و مانده بود به جا، شمع افسرده جوانی من

3

شعله سینه سوز تنهایی، باز چنگال جانخراش گشود!

دل من در لهیب این آتش، تا رمق داشت دست و پا زده بود

4

چه وداعی ! چه سفر کردن غم انگیزی

نه فشار لبی، نه آغوشی ،نه کلام محبت آمیزی

5

گر در آن جا نمی شدم مدهوش، دامنت را رها نمی کردم

وه چه خوش بود کاندر آن حالت، تا ابد چشم وا نمی کردم

6

چون به هوش آمدم، نبود کسی، هستی ام سوخت اندر آن تب و تاب

هر طرف جلوه کرد در نظرم؛ برگ ریزان باغ عشق و شباب

7

وای بر من ، نداد گریه مجال، که زنم بوسه ای به رخسارت

چه بگویم ، فشار غم نگذاشت، که بگویم : خدا نگهدارت!

8

کاروان رفته بود و پیکر من، در سکوتی سیاه می لرزید

روح من تازیانه های می خورد، به گناهی که : عشق می ورزید!

9

او سفر کرد و کس نمی داند، من در این خاکدان چرا ماندم؟

آتشی بعد کاروان ماند، من همان آتشم که جا ماندم

متن شعر کپی شد.