سایر · محمدرضا شفیعی کدکنی
در آستان عشق
1
آن را که در هوای تو یک دم شکیب نیست
با نامه ایش گر بنوازی غریب نیست
2
امشب خیالت از تو به ما با صفاتر است
چون دست او به گردن و دست رقیب نیست
3
اشک همین صفای تو دارد ولی چه سود
آینه ی تمام نمای حبیب نیست
4
فریاد ها که چون نی ام از دست روزگار
صد ناله هست و از لب جانان نصیب نیست
5
سیلاب کوه و دره و هامون یکی کند
در آستان عشق فراز و نشیب نیست
6
آن برق را که می گذرد سرخوش از افق
پروای آشیانه ی این عندلیب نیست