سایر · محمدرضا شفیعی کدکنی
دیشب
1
دوش از همه شب ها شب جان کاه تری بود
فریاد از ین شب چه شب بی سحری بود
2
دور از تو من سوخته تب داشتم ای گل
وز شور تو در سینه شرار دگری بود
3
هر سو به تمنای تو تا صبح نگاهم
چون مرغک طوفان زده ی در به دری بود
4
چون باد سحرگاه گذشتی و ندیدی
در راه تو از بوی گل آشفته تری بود
5
افسوس که پیش تو ندارد هنرم قدر
ای کاش به جای هنرم سیم و زری بود