مصرع نخست · شماره 9شد سلیمان بدو سلامش کردشاعرسناییاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.6کشتزاری و پیر برزگری#7کشت می کرد و نرم می تندید#8گاه بگریست و گاه می خندید#9شد سلیمان بدو سلامش کردانتخابشده10پیر کان دید احترامش کرد#11گفت هی کیستی که دل شادی#12برنشسته به مرکب بادی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 9 از «حکایت» است.سطر پیشینگاه بگریست و گاه می خندید→سطر بعدیپیر کان دید احترامش کرد←