مصرع نخست · شماره 17آنکه جان دارد و زبانش نیستشاعرسناییاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.14شحنه را گفت اگر نگویی راست#15گنه مرغ بی زبان ز چه بود#16من برآرم ز روزگار تو دود#17آنکه جان دارد و زبانش نیستانتخابشده18تو چه دانی که رنج جانش نیست#19بشنو از من تو این سخن به درست#20هان و هان تا نگیری این را سست#دربارهٔ این سطرسطر شماره 17 از «حکایت» است.سطر پیشینمن برآرم ز روزگار تو دود→سطر بعدیتو چه دانی که رنج جانش نیست←