مصرع دوم · شماره 18تو چه دانی که رنج جانش نیستشاعرسناییاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.15گنه مرغ بی زبان ز چه بود#16من برآرم ز روزگار تو دود#17آنکه جان دارد و زبانش نیست#18تو چه دانی که رنج جانش نیستانتخابشده19بشنو از من تو این سخن به درست#20هان و هان تا نگیری این را سست#21آن یکی پای او چو پای تو بود#دربارهٔ این سطرسطر شماره 18 از «حکایت» است.سطر پیشینآنکه جان دارد و زبانش نیست→سطر بعدیبشنو از من تو این سخن به درست←