کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 4

آن چه اندر باطن پدیدار آید از اوصاف دنی به اوصاف سنی ظاهر پاک شود و آن چه بر ظاهر پدیدار آید به اوصاف باطن پاک شود و نفس و روح هر دو از لطایف اند اندر قالب؛ چنان که اندر عالم شیاطین و ملائکه و بهشت و دوزخ، اما یکی محل خیر است و یکی محل شر؛ چنان که چشم محل بصر است و گوش محل سمع و کام محل ذوق و مانند این از اعیان و اوصافی که اندر قالب آدمی مودع است. پس مخالفت نفس، سر همه عبادتهاست و کمال همه مجاهدت ها و بنده جز بدان به حق راه نیابد؛ از آن که موافقت وی هلاک بنده است و مخالفت وی نجات بنده و خداوند تعالی و تقدس امر کرد به خلاف کردن آن و مدح کرد مر آن کسان را که به خلاف نفس کوشیدند و ذم کرد مر آن ها را که به موافقت نفس رفتند؛ کما قال الله، تبارک و تعالی: «ونهی النفس عن الهوی، فان الجنه هی الماوی (۴۰ و ۴۱/ النازعات»، و قوله تعالی: «افکلما جاءکم رسول بما لاتهوی انفسکم استکبرتم (۸۷/البقره)»، و از یوسف صدیق علیه السلام ما را خبر داد: «وما ابری نفسی ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربی (۵۳/یوسف).»

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 1

    بدان که نفس از روی لغت وجود الشیء باشد و حقیقته و ذاته، و اندر جریان عادات و عبارات مردمان محتمل است مر معانی بسیار را بر اختلاف یک دیگر، استعمال کنند به معانی متضاد.

    #
  2. 2

    به نزدیک گروهی نفس به معنی روح است، و به نزدیک گروهی به معنی مروت، و به نزدیک قومی به معنی جسد و به نزدیک گروهی به معنی خون. اما محققان این طایفه رامراد از این لفظ هیچ از این جمله نباشد، و اندر حقیقت آن موافق اند که منبع شر است و قاعدۀ سوء.

    #
  3. 3

    اما گروهی گویند: عینی است مودع اندر قالب؛ چنان که روح، و گروهی گویند صفتی است مر قالب را؛ چنان که حیات، و متفق اند که اظهار اخلاق دنی و افعال مذموم را سبب اوست و این بر دو قسمت بود: یکی معاصی و دیگر اخلاق سوء چون کبر و حسد و بخل و خشم و حقد و آن چه بدین ماند از معانی ناستوده اندر شرع و عقل. پس به ریاضت مر این اوصاف را از خود دفع تواند کرد؛ چنان که به توبه مر معصیت را؛ که معاصی از اوصاف ظاهر بود و این اخلاق از اوصاف باطن و ریاضت از افعال ظاهر بود و توبه از اوصاف باطن.

    #
  4. 4

    آن چه اندر باطن پدیدار آید از اوصاف دنی به اوصاف سنی ظاهر پاک شود و آن چه بر ظاهر پدیدار آید به اوصاف باطن پاک شود و نفس و روح هر دو از لطایف اند اندر قالب؛ چنان که اندر عالم شیاطین و ملائکه و بهشت و دوزخ، اما یکی محل خیر است و یکی محل شر؛ چنان که چشم محل بصر است و گوش محل سمع و کام محل ذوق و مانند این از اعیان و اوصافی که اندر قالب آدمی مودع است. پس مخالفت نفس، سر همه عبادتهاست و کمال همه مجاهدت ها و بنده جز بدان به حق راه نیابد؛ از آن که موافقت وی هلاک بنده است و مخالفت وی نجات بنده و خداوند تعالی و تقدس امر کرد به خلاف کردن آن و مدح کرد مر آن کسان را که به خلاف نفس کوشیدند و ذم کرد مر آن ها را که به موافقت نفس رفتند؛ کما قال الله، تبارک و تعالی: «ونهی النفس عن الهوی، فان الجنه هی الماوی (۴۰ و ۴۱/ النازعات»، و قوله تعالی: «افکلما جاءکم رسول بما لاتهوی انفسکم استکبرتم (۸۷/البقره)»، و از یوسف صدیق علیه السلام ما را خبر داد: «وما ابری نفسی ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربی (۵۳/یوسف).»

    انتخاب‌شده
  5. 5

    و پیغمبر گفت، علیه السلام: «اذا اراد الله بعبد خیرا بصره بعیوب نفسه.» و اندر آثار مورود است که: خداوند تعالی و تقدس به داود علیه السلام وحی فرستاد: «یا داود، عاد نفسک وودنی بعداوتها؛ فان ودی فی عداوتها.»

    #
  6. 6

    پس این جمله که یاد کردیم اوصاف اند و لامحاله صفت را موصوفی باشد تا بدان قایم بود؛ از آن چه صفت به خود قایم نباشد، و معرفت آن صفت جز به شناخت جملۀ قالب معلوم نگردد و طریق شناختن آن، بیان اوصاف انسانیت باشد و سر آن و اندر حقیقت انسانیت مردمان سخن گفته اند که تا این اسم چه چیز را سزاوار است. و علم این بر همۀ طالبان حق فریضه است؛ از آن چه هر که به خود جاهل بود به غیر جاهل تر بود و چون بنده مکلف بود به معرفت خداوند عز و جل معرفت خود ورا بباید تا به صحت حدث خود قدم خداوند عز و جل بشناسد و به فنای خود بقای حق تعالی وی را معلوم گردد و نص کتاب بدین ناطق است؛ کما قال الله، تعالی: «ومن یرغب عن مله ابراهیم الا من سفه نفسه (۱۳۰/البقره)» ای جهل نفسه.

    #
  7. 7

    و یکی گفته است از مشایخ: «من جهل نفسه فهو بالغیر اجهل.»

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 4 از «الکلام فی حقیقه النفس و معنی الهوی» است.