نثر · شماره 101
بعد از مرگ او را به خواب دیدند. گفتند: خدای با تو چه کرد؟
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 98
نقل است که تا بشر زنده بود هرگز در بغداد هیچ ستور روث نینداخته بود، درراه - حرمت او را که پای برهنه رفتی- یک شب مردی ستوری داشت. ستور را دید که در راه روث افگند. فریاد برآورد: که بشر حافی نماند.
# - 99
نگرستند، چنان بود. گفند: به چه دانستی؟
# - 100
گفت: بدانکه تا او زنده بود در جمله راه بغداد روث ستوری دیده نبود. این برخلاف عادت دیدم، دانستم که بشرنمانده است.
# - 101
بعد از مرگ او را به خواب دیدند. گفتند: خدای با تو چه کرد؟
انتخابشده - 102
گفت: با من عتاب کرد. گفت: در دنیا ا زمن چرا چندین ترسید ی؟ اما علمت ان الکرم صفتی. ندانستی که کرم صفت من است؟
# - 103
دیگری به خواب دید پرسید که: حق با تو چه کرد؟
# - 104
و گفت: مرا آمرزید و فرمود کل یا من لم یاکل و اشرب یا من لم یشرب لاجلی. بخور ای آنکه از برای ما نخوردی و بیاشام ای آنکه از برای ما نیاشامیدی.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 101 از «ذکر بشر حافی رحمه الله علیه» است.