کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 56

نفس موافقت کرد. روز دیگر سکبا بساخت و پیش او بنها د، و انگشت را پاک کرد و در نماز ایستاد. گفتند: چه بود؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 53

    جوان توبه کرد و از سر آن انکار برخاست.

    #
  2. 54

    نقل است که ده سال بود تا ذالنون را سکبایی آرزو می کرد و آن آرزو به نفس نمی داد. شب عیدی بود. نفس گفت: چه باشد که فردا به عیدی ما را لقمه ای سکبا دهی؟

    #
  3. 55

    گفت: ای نفس! اگر خواهی که چنین کنم امشب با من موافقت کن تا همه قرآن را در دو رکعت نماز برخوانم.

    #
  4. 56

    نفس موافقت کرد. روز دیگر سکبا بساخت و پیش او بنها د، و انگشت را پاک کرد و در نماز ایستاد. گفتند: چه بود؟

    انتخاب‌شده
  5. 57

    گفت: در این ساعت نفس با من گفت که آخر به آرزوی ده ساله رسیدم.

    #
  6. 58

    گفتم: به خدای که نرسی بدان آرزو.

    #
  7. 59

    و آنکس که این حکایت می کرد چنین گفت: که ذوالنون در این سخن بود که مردی درآمد، با دیگی سکبا، پیش او بنهاد. گفت: ای شیخ! من نیامده ام. مرا فرستاده اند. بدانکه من مردی حمالم و کودکان دارم. از مدتی باز سکبا می خواهند و سیم فراهم نمی آمد. دوش به عیدی این سکبا ساختم. امروز در خواب شدم. جمال جهان آرای رسول را صلی الله علیه و سلم به خواب دیدم. فرمود: اگر خواهی که فردا مرا بینی این را به نزد ذوالنون بر و او را بگوی که محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب شفاعت می کند که یک نفس با نفس خود صلح کن و لقمه ای چند به کار بر.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 56 از «ذکر ذالنون مصری رحمه الله علیه» است.