کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 325

گفت: ای شیخ! آن نظر از برا آن می خواهم تا سر و رویم نیکو شود.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 322

    شیخ گفت: اگر تو پوست بایزید در خود کشی سودت ندارد تا عمل بایزید نکنی.

    #
  2. 323

    و یک روز شوریده ای را دید که می گفت: الهی! در من نگر.

    #
  3. 324

    شیخ گفت: از سر غیرت و غلبات وجد که نیکو سر و رویی داری، که در تو نگرد؟

    #
  4. 325

    گفت: ای شیخ! آن نظر از برا آن می خواهم تا سر و رویم نیکو شود.

    انتخاب‌شده
  5. 326

    شیخ را از آن سخن عظیم خوش آمد. گفت: راست گفتی.

    #
  6. 327

    نقل است که یک روز سخن حقیقت می گفت و لب خویش می مزید و می گفت: هم شراب خواره ام و هم شراب و هم ساقی.

    #
  7. 328

    نقل است که گفت: هفتاد زنار از میان گشادم یکی بماند. هرچند جهد کردم که گشاده شود، نمی شد. زاری کردم و گفتم: الهی قوت ده تا این نیز بگشایم. آوازی آمد که: همه زنارها گشادی. این یکی گشادن کار تو نیست.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 325 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.