کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 324

شیخ گفت: از سر غیرت و غلبات وجد که نیکو سر و رویی داری، که در تو نگرد؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 321

    و یک روز شیخ می رفت. جوانی قدم بر قدم شیخ نهاد و می گفت: قدم بر قدم مشایخ چنین نهند. و پوستینی در بر شیخ بود. گفت: یا شیخ پاره ای از این پوستین به من ده تا برکت تو به من رسد.

    #
  2. 322

    شیخ گفت: اگر تو پوست بایزید در خود کشی سودت ندارد تا عمل بایزید نکنی.

    #
  3. 323

    و یک روز شوریده ای را دید که می گفت: الهی! در من نگر.

    #
  4. 324

    شیخ گفت: از سر غیرت و غلبات وجد که نیکو سر و رویی داری، که در تو نگرد؟

    انتخاب‌شده
  5. 325

    گفت: ای شیخ! آن نظر از برا آن می خواهم تا سر و رویم نیکو شود.

    #
  6. 326

    شیخ را از آن سخن عظیم خوش آمد. گفت: راست گفتی.

    #
  7. 327

    نقل است که یک روز سخن حقیقت می گفت و لب خویش می مزید و می گفت: هم شراب خواره ام و هم شراب و هم ساقی.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 324 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.