نثر · شماره 48
گفت: اگر آن آب بخوری از تو بیرون نیاید چنانکه بیم هلاکت بود، یکی گوید من تو را علاج کنم اما نیمه ای از ملک تو بستانم چه کنی؟
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 45
گفت: به هرچه خواهد.
# - 46
گفت: اگر نفروشد الا به نیمه ملک تو؟
# - 47
گفت: بدهم.
# - 48
گفت: اگر آن آب بخوری از تو بیرون نیاید چنانکه بیم هلاکت بود، یکی گوید من تو را علاج کنم اما نیمه ای از ملک تو بستانم چه کنی؟
انتخابشده - 49
گفت: بدهم.
# - 50
گفت: پس به چه نازی؟ به ملکی که قیمتش یک شربت آب بود که بخوری و از تو بیرون آید؟
# - 51
هارون بگریست و او را به اعزازی تمام بازگردانید.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 48 از «ذکر شقیق بلخی رحمهالله علیه» است.