کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 52

پس شقیق به مکه شد و آنجا مردمان بر وی جمع شدند و گفت: اینجا جستن روزی جهل است و کار کردن از بهر روزی حرام.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 49

    گفت: بدهم.

    #
  2. 50

    گفت: پس به چه نازی؟ به ملکی که قیمتش یک شربت آب بود که بخوری و از تو بیرون آید؟

    #
  3. 51

    هارون بگریست و او را به اعزازی تمام بازگردانید.

    #
  4. 52

    پس شقیق به مکه شد و آنجا مردمان بر وی جمع شدند و گفت: اینجا جستن روزی جهل است و کار کردن از بهر روزی حرام.

    انتخاب‌شده
  5. 53

    و ابراهیم ادهم به وی افتاد. شقیق گتف: ای ابراهیم! چون می کنی در کار معاش؟

    #
  6. 54

    گفت: اگر چیزی رسد شکر کنم و اگر نرسد صبر کنم.

    #
  7. 55

    شقیق گفت: سگان بلخ همین کنند که چون چیزی باشد مراعات کنند و دم جنبانند واگر نباشد صبرکنند.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 52 از «ذکر شقیق بلخی رحمهالله علیه» است.