کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 33

نقل است که او را دیدند که به نماز می دوید. گفتند: چه شتاب است؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 30

    گفت: پس فارغ مانده باشم که این کار کنم.

    #
  2. 31

    نقل است که شبی مهتاب بود، بربام آمد و در آسمان می نگریست، و در ملکوت تفکر می کرد و می گریست تا بیخود شدو بر بام همسایه افتاد. همسایه پنداشت که دزد بر بام است. با تیغی بر بام آمد داود را دید. دست او گرفت و گفت: تو را که انداخت؟

    #
  3. 32

    گفتم:من نمی دانم. من بیخود بودم. مرا خبر نیست.

    #
  4. 33

    نقل است که او را دیدند که به نماز می دوید. گفتند: چه شتاب است؟

    انتخاب‌شده
  5. 34

    گفت : این لشکر که بر دیشهر است منتظر من اند

    #
  6. 35

    گفتند: کدام لشکر؟ گفت: مردگان گورستان.

    #
  7. 36

    و چون سلام نماز بازدادی چنان رفتی که گویی از کسی می گریزد تا در خانه رفتی و عظیم کراهیت داشتی به نماز شدن، از سبب وحشت خلق تا، حق تعالی آن مونت از وی کفایت کرد.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 33 از «ذکر داود طائی قدس الله روحه» است.