کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 35

گفتند: کدام لشکر؟ گفت: مردگان گورستان.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 32

    گفتم:من نمی دانم. من بیخود بودم. مرا خبر نیست.

    #
  2. 33

    نقل است که او را دیدند که به نماز می دوید. گفتند: چه شتاب است؟

    #
  3. 34

    گفت : این لشکر که بر دیشهر است منتظر من اند

    #
  4. 35

    گفتند: کدام لشکر؟ گفت: مردگان گورستان.

    انتخاب‌شده
  5. 36

    و چون سلام نماز بازدادی چنان رفتی که گویی از کسی می گریزد تا در خانه رفتی و عظیم کراهیت داشتی به نماز شدن، از سبب وحشت خلق تا، حق تعالی آن مونت از وی کفایت کرد.

    #
  6. 37

    چنانکه نقل است که مادرش روزی او را دید در آفتاب نشسته و عرق از وی روان شده. گفت: جان مادر! گرمایی عظیم و تو صایم الدهری، چه باشد اگر باسایه نشینی؟

    #
  7. 38

    گفت: ای مادر! ا ز خدای شرم دارم که قدم برای موافقت نفس و خوش آمد بردارم، و من خود روایی ندارم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 35 از «ذکر داود طائی قدس الله روحه» است.