نثر · شماره 23
گفت : هر دینی که دروبنفس عزیزی تراشه قلم زر شود آن دین باطل نبود
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 20
نقل است که او پیوسته وام کردی و به درویشان داد ی، تا وقتی جهودی بیامد و گفت: زری چند به تو داده ام، باز ده.
# - 21
محمد اسلم هیچ نداشت. آن ساعت قلم تراشیده بود و تراشه قلم پیش نهاده، جهود را گفت: برخیز و آن تراشه قلم را برگیر!
# - 22
جهود برخاست. می بیند که تراشه قلم زر شده بود. به تعجب بماند.
# - 23
گفت : هر دینی که دروبنفس عزیزی تراشه قلم زر شود آن دین باطل نبود
انتخابشده - 24
ایمان آورد و قبیله او ایمان آورد.
# - 25
نقل است که یک روز شیخ علی فارمذی در نیشابور مجلس می گفت و امام الحرمین حاضر بود یکی پرسید: العلما ورثه الانبیا کدام اند.
# - 26
گفت: نه همانا که این گویند بود و نه همانا که این شنونده بود. یعنی امام الحرمین. اما این مرد بود که بر دروازه خفته است و اشارت کرد به خاک محمد اسلم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 23 از «ذکر محمد اسلم الطوسی قدس الله روحه» است.