نثر · شماره 92
و گفت: هرکه نفس خود را نشاسد برای خداوند خویش را نشناسد برای نفس خویش.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 89
و گفت: دل هرگز زنده نشود تا نفس نمیرد.
# - 90
و گفت: هرکه بر نفس خویش مالک شد عزیز شد و بر دیگران نیز مالک شد، چنانکه گفته اند پادشاه تن خود پادشاه هر تنی خصم تو با تو بر نیاید چو تو با خود برآمدی و هرکه را نفس او برو مالک شد ذلیل شد و اول جنایت صدیقان ساختن ایشان بود با نفس خویش.
# - 91
و گفت: خدای را هیچ عبادت نکنند. فاضلتر از مخالفت هوا و نفس.
# - 92
و گفت: هرکه نفس خود را نشاسد برای خداوند خویش را نشناسد برای نفس خویش.
انتخابشده - 93
و گفت: هرکه خدای را شناخت غرقه گشت در دریای اندوه و شادی.
# - 94
و گفت: غایت معرفت حیرت است و دهشت.
# - 95
و گفت: اول مقام معرفت آنست که بنده را یقین دهد در سر وی و جمله جوارح وی بدان یقین آرام گیرد، یعنی خاطره های بد از ضعف یقین بود.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 92 از «ذکر سهل بن التستری قدس الله روحه العزیز» است.