نثر · شماره 95
و گفت: اول مقام معرفت آنست که بنده را یقین دهد در سر وی و جمله جوارح وی بدان یقین آرام گیرد، یعنی خاطره های بد از ضعف یقین بود.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 92
و گفت: هرکه نفس خود را نشاسد برای خداوند خویش را نشناسد برای نفس خویش.
# - 93
و گفت: هرکه خدای را شناخت غرقه گشت در دریای اندوه و شادی.
# - 94
و گفت: غایت معرفت حیرت است و دهشت.
# - 95
و گفت: اول مقام معرفت آنست که بنده را یقین دهد در سر وی و جمله جوارح وی بدان یقین آرام گیرد، یعنی خاطره های بد از ضعف یقین بود.
انتخابشده - 96
و گفت: اهل معرفت خدای اصحاب اعرافند همه را بنشان او شناسند.
# - 97
و گفت: صادق آن بود که خدای تعالی فریشته بر وی گمارد که چون وقت نماز درآید بنده ای برگمارد تا نماز کند و اگر خفته شد بیدار کند.
# - 98
و گفت: از توبه ؟ نومیدی بیش از آن بود که از توبه کفار و اهل معاصی.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 95 از «ذکر سهل بن التستری قدس الله روحه العزیز» است.