کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 47

گفت: ای برادر مرا دستوری ندادی تا خدمت تو کردمی. اکنون نامحرمی آورده ای.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 44

    گفت: پرئی از پریان بر من آمد. و سوال کرد که حیاء چه باشد؟ جواب دادم آن پری آب گشت. چنین که می بینی.

    #
  2. 45

    نقلست که سری خواهری داشت دستوری خواست که این خانه ترا بروبم. دستوری نداد.

    #
  3. 46

    گفت: زندگانی من کراء این نکند تا یک روز درآمد پیرزنی را دید که خانه وی می رفت.

    #
  4. 47

    گفت: ای برادر مرا دستوری ندادی تا خدمت تو کردمی. اکنون نامحرمی آورده ای.

    انتخاب‌شده
  5. 48

    گفت: ای خواهر دل مشغول مدار، که این دنیا است که در عشق ما سوخته است. و از ما محروم بود، اکنون از حق تعالی دستوری خواست تا از روزگار ما نصیبی بود او را جاروب حجره ما بدو دادند.

    #
  6. 49

    یکی از بزرگان می گوید چندین مشایخ را دیدم هیچ کس را بر خلق خدای چنان مشفق نیافتم که سری را.

    #
  7. 50

    نقلست که هرکه سلامش کردی روی ترش کردی و جواب گفتی از سر این پرسیدند.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 47 از «ذکر سری سقطی قدس الله روحه» است.