کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 43

پس اسلام آورد و از خیل او هفتاد تن اسلام آوردند. آن شب بخفت. به خواب دید که حق تعالی گفت: ای احمد!از برای ما هفتاد شمع برافروختی، ما از برای تو هفتاد دل به نور شعاع ایمان برافروختیم.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 40

    ایشان دررفتند. خوانی بنهاد. پس احمد را گفت: بخور!

    #
  2. 41

    گفت: دوستان با دشمنان نخورند.

    #
  3. 42

    گفت: اسلام عرضه کن.

    #
  4. 43

    پس اسلام آورد و از خیل او هفتاد تن اسلام آوردند. آن شب بخفت. به خواب دید که حق تعالی گفت: ای احمد!از برای ما هفتاد شمع برافروختی، ما از برای تو هفتاد دل به نور شعاع ایمان برافروختیم.

    انتخاب‌شده
  5. 44

    نقل است که احمد گفت: جمله خلق را دیدم که چون گاو و خر از یکی آخور علف می خوردند.

    #
  6. 45

    یکی گفت: خواجه! پس تو کجا بودی؟

    #
  7. 46

    گفت: من نیز با ایشان بودم. اما فرق آن بود که ایشان می خوردند و می خندیدند و بر هم می جستند و می ندانستند و من می خورم و می گریستم و سر بر زانو نهاده بودم و می دانستم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 43 از «ذکر احمد خضرویه قدس الله روحه العزیز» است.