کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 42

گفت: اسلام عرضه کن.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 39

    می رفتند تا به درکلیسایی موکلان ترسایان نشسته بودند. چون احمد را بدیدند - و اصحاب او را - مهتر گفت: درآیید.

    #
  2. 40

    ایشان دررفتند. خوانی بنهاد. پس احمد را گفت: بخور!

    #
  3. 41

    گفت: دوستان با دشمنان نخورند.

    #
  4. 42

    گفت: اسلام عرضه کن.

    انتخاب‌شده
  5. 43

    پس اسلام آورد و از خیل او هفتاد تن اسلام آوردند. آن شب بخفت. به خواب دید که حق تعالی گفت: ای احمد!از برای ما هفتاد شمع برافروختی، ما از برای تو هفتاد دل به نور شعاع ایمان برافروختیم.

    #
  6. 44

    نقل است که احمد گفت: جمله خلق را دیدم که چون گاو و خر از یکی آخور علف می خوردند.

    #
  7. 45

    یکی گفت: خواجه! پس تو کجا بودی؟

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 42 از «ذکر احمد خضرویه قدس الله روحه العزیز» است.