نثر · شماره 151
و گفت: الهی! چگونه ترسم از تو؟ و تو کریمی. و چگونه نترسم از تو؟ و تو عزیزی.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 148
و گفت: الهی! هرگناه که از من در وجود می آید دو روی دارد. یکی روی به لطف تو دارد؛ و یکی روی به ضعف من. یا بدان روی گناهم عفو کن که به لطف تو دارد، یا بدان روی بیامرز که به ضعف من دارد.
# - 149
و گفت: الهی! به بدکرداری که مراست از تو می ترسم، و به فضلی که توراست به تو امید می دارم. پس از من باز مدار فضلی که توراست به سبب بدکرداری که مراست.
# - 150
و گفت: الهی! بر من بخشای زیرا منا ز آن توام.
# - 151
و گفت: الهی! چگونه ترسم از تو؟ و تو کریمی. و چگونه نترسم از تو؟ و تو عزیزی.
انتخابشده - 152
و گفت: الهی! چگونه خوانم تو را؟ و من بنده عاصی. و چگونه نخواهم تو را؟ و تو خداوند کریم.
# - 153
و گفت: الهی! زهی خداوند پاک که بنده گناه کند و تو را شرم کرم بود.
# - 154
و گفت: الهی! ترسم از تو زیرا که بنده ام و امید می دارم به تو. زیرا که تو خداوندی.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 151 از «ذکر یحیی معاذ رازی قدس الله روحه العزیز» است.