کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 153

و گفت: الهی! زهی خداوند پاک که بنده گناه کند و تو را شرم کرم بود.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 150

    و گفت: الهی! بر من بخشای زیرا منا ز آن توام.

    #
  2. 151

    و گفت: الهی! چگونه ترسم از تو؟ و تو کریمی. و چگونه نترسم از تو؟ و تو عزیزی.

    #
  3. 152

    و گفت: الهی! چگونه خوانم تو را؟ و من بنده عاصی. و چگونه نخواهم تو را؟ و تو خداوند کریم.

    #
  4. 153

    و گفت: الهی! زهی خداوند پاک که بنده گناه کند و تو را شرم کرم بود.

    انتخاب‌شده
  5. 154

    و گفت: الهی! ترسم از تو زیرا که بنده ام و امید می دارم به تو. زیرا که تو خداوندی.

    #
  6. 155

    و گفت: الهی! تو دوست می داری که من تو را دوست دارم، با آنکه بی نیازی از من. پس من چگونه دوست ندارم که تو مرا دوست داری بااین همه احتیاج که به تو دارم؟

    #
  7. 156

    و گفت: الهی! من غریبم و ذکر تو غریب و من با ذکر تو الفت گرفته ام زیرا که غریب با غریب الفت گیرد.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 153 از «ذکر یحیی معاذ رازی قدس الله روحه العزیز» است.