نثر · شماره 152
و گفت: الهی! چگونه خوانم تو را؟ و من بنده عاصی. و چگونه نخواهم تو را؟ و تو خداوند کریم.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 149
و گفت: الهی! به بدکرداری که مراست از تو می ترسم، و به فضلی که توراست به تو امید می دارم. پس از من باز مدار فضلی که توراست به سبب بدکرداری که مراست.
# - 150
و گفت: الهی! بر من بخشای زیرا منا ز آن توام.
# - 151
و گفت: الهی! چگونه ترسم از تو؟ و تو کریمی. و چگونه نترسم از تو؟ و تو عزیزی.
# - 152
و گفت: الهی! چگونه خوانم تو را؟ و من بنده عاصی. و چگونه نخواهم تو را؟ و تو خداوند کریم.
انتخابشده - 153
و گفت: الهی! زهی خداوند پاک که بنده گناه کند و تو را شرم کرم بود.
# - 154
و گفت: الهی! ترسم از تو زیرا که بنده ام و امید می دارم به تو. زیرا که تو خداوندی.
# - 155
و گفت: الهی! تو دوست می داری که من تو را دوست دارم، با آنکه بی نیازی از من. پس من چگونه دوست ندارم که تو مرا دوست داری بااین همه احتیاج که به تو دارم؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 152 از «ذکر یحیی معاذ رازی قدس الله روحه العزیز» است.