نثر · شماره 154
و گفت: الهی! ترسم از تو زیرا که بنده ام و امید می دارم به تو. زیرا که تو خداوندی.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 151
و گفت: الهی! چگونه ترسم از تو؟ و تو کریمی. و چگونه نترسم از تو؟ و تو عزیزی.
# - 152
و گفت: الهی! چگونه خوانم تو را؟ و من بنده عاصی. و چگونه نخواهم تو را؟ و تو خداوند کریم.
# - 153
و گفت: الهی! زهی خداوند پاک که بنده گناه کند و تو را شرم کرم بود.
# - 154
و گفت: الهی! ترسم از تو زیرا که بنده ام و امید می دارم به تو. زیرا که تو خداوندی.
انتخابشده - 155
و گفت: الهی! تو دوست می داری که من تو را دوست دارم، با آنکه بی نیازی از من. پس من چگونه دوست ندارم که تو مرا دوست داری بااین همه احتیاج که به تو دارم؟
# - 156
و گفت: الهی! من غریبم و ذکر تو غریب و من با ذکر تو الفت گرفته ام زیرا که غریب با غریب الفت گیرد.
# - 157
و گفت: الهی! شیرینترین عطاها در دل من رجای توست و خوشترین سخنان بر زبان من ثنای توست و دوست ترین وقتها بر من وقت لقای توست.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 154 از «ذکر یحیی معاذ رازی قدس الله روحه العزیز» است.