نثر · شماره 217
و گفت: اندکی تعظیم به از بسیاری علم و عبادت وزهد.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 214
وگفت: دوست چون با دوست حاضر آید همه دوست را بیند خویشتن را نبیند.
# - 215
و گفت: آنرا که اندیشه بدل درآید که از آن استغفار باید کردن دوستی را نشاید.
# - 216
و گفت: سرجوانمردان را خدای تعالی بدان جهان و بدین جهان آشکارا نکند و ایشان نیز آشکارا نکنند.
# - 217
و گفت: اندکی تعظیم به از بسیاری علم و عبادت وزهد.
انتخابشده - 218
و گفت: خدای تعالی موسی را علیه السلام گفت: لن ترانی زبان همه جوانمردان از این سوال و سخن خاموش گردید.
# - 219
و گفت: چشم جوانمردان بر غیب خداوند بود تا چیزی بر دل ایشان افتد تا بچشند آنچه اولیا وانبیاء چشیده اند دل جوانمردان به باری دربود که اگر آن بار بر آفریده نهند نیست شود و اولیاء خود را خود می دارد تا آن بار بتوانند کشید والا رگ و استخوان ایشان از یکدیگر بیامدی.
# - 220
و گفت: چه مردی بود که مثل فتوح او چون مرغی شود که خانه اش زرین بود چه مردی بود که حق تعالی او را براهی ببرد که آن راه مخلوق بود.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 217 از «ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی» است.