کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 316

و گفت: این خلق بامداد و شبانگاه درآیند می گویند می جوییم ولیکن جوینده آنست که او راجوید.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 313

    و گفت: خداوند از هستی خود چیزی درین مردان پدید کرده است اگر کسی گوید این حلول بود گویم این نورالله می خواهند خلق الخلق فی ظلمته ثم عرش علیهم من نوره.

    #
  2. 314

    و گفت: خداوند بنده را بخود راه بازگشاید چون خواهد که برود در یگانگی او رود و چون بنشیند دریگانگی او نشیند پس هر که سوخته بود به آتش یا غرقه بود به دریا با او نشیند.

    #
  3. 315

    و گفت: درویش آن بود که در دلش اندیشه نبود می گوید و گفتارش نبود می بیند و می شنود و دیدار و شنوائیش نبود می خورد ومزه طعامش نبود حرکت و سکون و شادی و اندوهش نبود.

    #
  4. 316

    و گفت: این خلق بامداد و شبانگاه درآیند می گویند می جوییم ولیکن جوینده آنست که او راجوید.

    انتخاب‌شده
  5. 317

    و گفت: مهری بر زبان برنه تا نگویی جز از آن خدا و مهری بر دل نه تا نیندیشی جز از خدا و همچنین مهری بر معامله و لب دندان نه تا نورزی کار جز باخلاص و نخوری جز حلال.

    #
  6. 318

    و گفت: چون دانشمندان گویند من تو نیمن باشی و چون نیمن تو چهار یک باش.

    #
  7. 319

    و گفت: تا نباشید همه شما باشید خدا می گوید اینهمه خلق من آفریده ام ولیکن صوفی نیافریده ام یعنی معدوم آفریده نبود یک معنی آنست که صوفی از عالم امرست نه ازعالم خلق.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 316 از «ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی» است.