سطر مستقل · شماره 55
و سرمای پاییزی استخوان های مرا لرزاند.
شاعراحمد شاملواثررکسانا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 52
و جرقه های رعد، زندگی را در جامه ی قارچ های وحشی به دامن کوهستان می ریخت؛
# - 53
دیرگاه از کلبه ی چوبین ساحلی بیرون آمدم.
# - 54
و توفان با من درآویخت و شنل سرخ مرا تکان داد و من در زردتابی فانوس، مخمل کبود آستر آن را دیدم.
# - 55
و سرمای پاییزی استخوان های مرا لرزاند.
انتخابشده - 56
# - 57
اما سایه ی دراز پاهایم که به دقت از نور نیم رنگ فانوس می گریخت
# - 58
و در پناه من به ظلمت خیس و غلیظ شب می پیوست، به رفت وآمد تعجیل می کرد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 55 از «رکسانا» است.