نثر · شماره 129
زندگیهای عجیب را یکی یکی از جلو چشمش می گذرانید ، صورت بزک کرده زنها را دقت میکرد . آیا اینها بودند که
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 126
دریا لنگر انداخته بود و چراغهای آن ردیف از دور روشن شده بود . ازین کشتیهائی که مانند دنیاهای کوچک ،
# - 127
مثل شهر سیار آب دریا را میشکافت و با خودش یکدسته مردمان با ر وحیه و قیافه و زبانهای عجیب و غریب از
# - 128
ممالک دوردست ب ه بندر وارد میکرد و بعد خرده خرده آنها جذب و هضم میشدند . این مردمان غریب ، این
# - 129
زندگیهای عجیب را یکی یکی از جلو چشمش می گذرانید ، صورت بزک کرده زنها را دقت میکرد . آیا اینها بودند که
انتخابشده - 130
مردها را فریفته و دیوا نه خودشان کرده بودند؟ آیا اینها هر کدام مجسمه ای بمراتب پست تر از آن مجسمه پشت
# - 131
شیشه مغازه نبودند ؟ سرتاسر زندگی بنظرش ساختگی ، موهوم و بیهوده جلوه کرد . مثل این بود که درین
# - 132
ساعت او در ماده غلیظ و چسبنده ای دست و پا میزد و نمیتوانست خودش را از دست آن برهاند . همه چیز
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 129 از «عروسک پشت پرده» است.