نثر · شماره 132
ساعت او در ماده غلیظ و چسبنده ای دست و پا میزد و نمیتوانست خودش را از دست آن برهاند . همه چیز
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 129
زندگیهای عجیب را یکی یکی از جلو چشمش می گذرانید ، صورت بزک کرده زنها را دقت میکرد . آیا اینها بودند که
# - 130
مردها را فریفته و دیوا نه خودشان کرده بودند؟ آیا اینها هر کدام مجسمه ای بمراتب پست تر از آن مجسمه پشت
# - 131
شیشه مغازه نبودند ؟ سرتاسر زندگی بنظرش ساختگی ، موهوم و بیهوده جلوه کرد . مثل این بود که درین
# - 132
ساعت او در ماده غلیظ و چسبنده ای دست و پا میزد و نمیتوانست خودش را از دست آن برهاند . همه چیز
انتخابشده - 133
بنظرش مسخره بود؛ همچنین آن پسر و دختر جوانی که دست بگردن جلو سد نشسته بودند ، بنظر او مسخره
# - 134
بودند. درسهائی که خوانده بود ، آن هیگل دودزده مدرسه ، همه اینها به نظرش ساختگی ، من در آری و بازیچه
# - 135
آمد . برای مهرداد تنها یک حقیقت وجود داشت و آن مجسمه پشت شیشه مغازه بود . ناگهان برگشت ، با گامهای
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 132 از «عروسک پشت پرده» است.