نثر · شماره 125
در جواب او احمد بزور لبخند زد، ربابه گمان کرد برای پا دردش است. باز گفت :
شاعرصادق هدایتاثرچنگال
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 122
ربابه دوباره گفت :
# - 123
امشب ما تنها هستیم . النگه که رفتیم هر روز همینطور است . ننجون نیست، ما با هم هستیم، همچین نیست »
# - 124
«؟ احمد
# - 125
در جواب او احمد بزور لبخند زد، ربابه گمان کرد برای پا دردش است. باز گفت :
انتخابشده - 126
میدونی، فرار که کردیم، اونجا تو النگه من از تو پرستاری می کنم. پات خوب میشه . مگر ماه سلطان نگفت از باد »
# - 127
« ؟ است. باید چیزهای حرارتی بخوری. حالا مبادا وقت بزنگاه پات درد بگیره، نتوانیم برویم
# - 128
« ! نه، پام عیبی نداره اما بتوچه ، تو که شوهر میکنی »
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 125 از «چنگال» است.