نثر · شماره 45
قهوه چی از زور پسی بشاگردش حمله کرد ، ولی داش آکل با لبخند دست کرد ، یک کیسه پول از جیبش در
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 42
قهوه چی با حال پریشان سماور را وارسی کرد گفت :
# - 43
" رستم بود و یکدست اسلحه ، ما بودیم و همین سماور لکنته . "
# - 44
این جمله را با لحن غم انگیزی ادا کرد ، ولی چون در آن کنایه به رستم زده بود، بدتر خنده شدت کرد.
# - 45
قهوه چی از زور پسی بشاگردش حمله کرد ، ولی داش آکل با لبخند دست کرد ، یک کیسه پول از جیبش در
انتخابشده - 46
آورد، آن میان انداخت.
# - 47
قهوه چی کیسه را برداشت ، وزن کرد و لبخند زد .
# - 48
درین بین مردی با پستک مخمل ، شلوار گشا د ، کلاه نمدی کوتاه سراسیمه وارد قهوه خانه شد ، نگاهی ب ه
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 45 از «داش آکل» است.