نثر · شماره 43
" رستم بود و یکدست اسلحه ، ما بودیم و همین سماور لکنته . "
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 40
سماور خورد و سماور از بالای سکو با قوری بزمین غلطید و چندین فنجان را ش کست . بعد کا کا رستم بلند شد
# - 41
با چهره برافروخته از قهوه خانه بیرون رفت .
# - 42
قهوه چی با حال پریشان سماور را وارسی کرد گفت :
# - 43
" رستم بود و یکدست اسلحه ، ما بودیم و همین سماور لکنته . "
انتخابشده - 44
این جمله را با لحن غم انگیزی ادا کرد ، ولی چون در آن کنایه به رستم زده بود، بدتر خنده شدت کرد.
# - 45
قهوه چی از زور پسی بشاگردش حمله کرد ، ولی داش آکل با لبخند دست کرد ، یک کیسه پول از جیبش در
# - 46
آورد، آن میان انداخت.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 43 از «داش آکل» است.