نثر · شماره 79
سیاه دید . یکدقیقه نکشید که در چشمهای یکدیگر نگاه کردند ، ولی آن دختر مثل اینکه خجالت کشید ، پرده را
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 76
" خانم ، من آزادی خودم را از همه چیز بیشتر دوست دارم ، اما حالا که زیر دین مرده رفته ام ، بهمین تیغه
# - 77
آفتاب قسم اگر نمردم بهمه این کلم بسرها نشان میدهم "
# - 78
بعد همینطور که سرش را بر گردانید ، از لای پرده دیگر دختری را با چهره برافروخته و چشم های گیرنده
# - 79
سیاه دید . یکدقیقه نکشید که در چشمهای یکدیگر نگاه کردند ، ولی آن دختر مثل اینکه خجالت کشید ، پرده را
انتخابشده - 80
انداخت و عقب رفت . آیا این دختر خوشگل بود ؟
# - 81
شاید ، ولی د ر هر صورت چشمهای گیرنده او کار خودش را کرد و حال داش آکل را دگرگون نمود ، او سر را
# - 82
پائین انداخت و سرخ شد .
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 79 از «داش آکل» است.