نثر · شماره 82
پائین انداخت و سرخ شد .
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 79
سیاه دید . یکدقیقه نکشید که در چشمهای یکدیگر نگاه کردند ، ولی آن دختر مثل اینکه خجالت کشید ، پرده را
# - 80
انداخت و عقب رفت . آیا این دختر خوشگل بود ؟
# - 81
شاید ، ولی د ر هر صورت چشمهای گیرنده او کار خودش را کرد و حال داش آکل را دگرگون نمود ، او سر را
# - 82
پائین انداخت و سرخ شد .
انتخابشده - 83
این دختر مرجان ، دختر حاجی صمد بود که از کنجکاوی آمده بود داش سرشناش شهر و قیم خودشان را
# - 84
ببیند.
# - 85
داش آکل از روز بعد مشغول رسیدگی ب ه کارهای حاجی شد ، با یکنفر سمسار خبره ، دو نفر داش محل و
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 82 از «داش آکل» است.