نثر · شماره 197
برایش کوچک و پوچ و بی معنی شده بود. درین ضمن شعری بیادش افتاد، از روی بی حوصلگی زمزمه کرد :
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 194
سعدی و بابا کوهی کرده بود بیاد آورد ، گاهی لبخند میزد ، زمانی اخم میکرد . ولی چیزیکه برایش مسلم بود
# - 195
اینکه از خانه خودش میترسید، آن وضعیت برایش تحمل ناپذیر بود، مثل این بود که دلش کنده شده بود ،
# - 196
میخواست برود دور بشود . فکر کرد بازهم امشب عرق بخورد و با طوطی درد دل بکند ! سر تا سر زندگی
# - 197
برایش کوچک و پوچ و بی معنی شده بود. درین ضمن شعری بیادش افتاد، از روی بی حوصلگی زمزمه کرد :
انتخابشده - 198
" به شب نشینی زندانیان برم حسرت ،
# - 199
که نقل مجلسشان دانه های زنجیر است "
# - 200
آهنگ دیگری بیاد آورد، کمی بلندتر خواند :
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 197 از «داش آکل» است.