نثر · شماره 235
فردا صبح همینکه خبر زخم خوردن داش آکل بخانه حاجی صمد رسید ، ولی خان پسر بزرگش به
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 232
تماشاچیان جلو دویدند و داش آکل را ب ه دشواری از زمین بلند کردند ، چکه های خون از پهلویش بزمین
# - 233
میریخت . دستش را روی زخم گذاشت ، چند قدم خودش را کنار دیوار کشانید ، دوباره ب ه زمین خورد بعد او را
# - 234
برداشته روی دست بخانه اش بردند.
# - 235
فردا صبح همینکه خبر زخم خوردن داش آکل بخانه حاجی صمد رسید ، ولی خان پسر بزرگش به
انتخابشده - 236
احوالپرسی او رفت . سر بالین داش آکل که رسید دید او با رنگ پریده در رختخواب افتاده، کف خونین از دهنش
# - 237
بیرون آمده و چشمانش تار شده ، ب ه دشواری نفس م ی کشید . داش آکل مثل اینکه در حالت اغما او را شناخت ،
# - 238
با صدای نیم گرفته لرزان گفت :
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 235 از «داش آکل» است.