نثر · شماره 75
زلف ترنا کرده او که روی نیم رخش را پوشانیده بود تکان خورده ، داود خال سیاه گوشه لب او را دید از سینه
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 72
عرق سرد از تنش سرازیر شده بود به زحمت گفت : نه خانم من هوشنگ نیستم . اسم من داود است.
# - 73
آن زن لبخند زد جواب داد : - منکه شما را نمی بینم ، چشمهایم درد میکند ! آهان داود ! _ داود قوز _ ( لبش را
# - 74
گزید ) میدیدم که صدا به گوشم آشنا میآید . منهم زیبنده هستم مرا میشناسید ؟
# - 75
زلف ترنا کرده او که روی نیم رخش را پوشانیده بود تکان خورده ، داود خال سیاه گوشه لب او را دید از سینه
انتخابشده - 76
تا گلوی او تیر کشید ، دانه های عرق روی پیشانی او سرازیر شد ، دور خودش را نگاه کرد کسی نبود . صدای
# - 77
آواز ابوعطا نزدیک شده بود، قلبش میزد ب ه اندازه ای تند میزد که نفسش پس میرفت بدون اینکه چیزی بگوید سر
# - 78
تا پا لرزان از جا بلند شد . بغض بیخ گلوی او را گرفته بود عصای خودش را برداشت با گامهای سنگین افتان و
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 75 از «داود گوژ پشت» است.