نثر · شماره 163
خودش را نباخته. اما چراهمیشه کلاه واسه سرش تنگه؟ قدسی می گفت شبی بیست وپنج
شاعرصادق هدایتاثرفردا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 160
پریشب همسایگی ما چه شلوغ بود! از بس که تو باغ شان چراغ روشن کرده بودند، خانه ما
# - 161
هم روشن شده بود. برای عروسی پسرش سه شب جشن گرفت. حاجی گ لمحمد ایوبی چه
# - 162
قیافیه باوقاری داره! با محبته! چه جواب سلام گرمی از آدم می گیره! با این همه دارایی هنوز
# - 163
خودش را نباخته. اما چراهمیشه کلاه واسه سرش تنگه؟ قدسی می گفت شبی بیست وپنج
انتخابشده - 164
هزار تمن خرجش شده. اون هم تو این روزگار گرانی! اما یوسف چ هقدر بددهنه!
# - 165
داماد را من می شناسم. از اون دزدهای بی شرفه! مردم از گشنگی جون می دند، اون »: می گفت
# - 166
چرا «. پولش را به رخشان می کشه! این ها در تمام عمرشان به قدر یک روزما کار نکردند
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 163 از «فردا» است.