نثر · شماره 265
غلط گیری بود. سایه دماغش را چراغ به دیوار انداخته بود. من کفرم بالا آمد. به مسیبی
شاعرصادق هدایتاثرفردا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 262
اگه ویلون می زد من گریه می کردم.
# - 263
ازاین خبرهمه بچه ها تکان خوردند. حتی علی مبتدی اشک تو چشمش پرشد،
# - 264
دماغش را بالا کشید و از اتاق بیرون رفت. فقط مسیبی بود که ککش نمی گزید. مشغول
# - 265
غلط گیری بود. سایه دماغش را چراغ به دیوار انداخته بود. من کفرم بالا آمد. به مسیبی
انتخابشده - 266
آخر رفاقت که دروغ نمی شه. این زاغی پونزده روز با ما کار م یکرد. برای خاطرما »: گفتم
# - 267
به روی خودش نیاورد، از یوسف گوادرات «. خودش را به کشتن داد، از حقوق ما دفاع کرد
# - 268
شماها نفستان ازجای گرم »: خواست. می دونم چه فکری می کرد. لابد تو دلش می گفت
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 265 از «فردا» است.