نثر · شماره 264
دماغش را بالا کشید و از اتاق بیرون رفت. فقط مسیبی بود که ککش نمی گزید. مشغول
شاعرصادق هدایتاثرفردا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 261
نه، نه، رفیقمان کشته شده، ویلونت را کنار بگذار. به احترام اون هم که شده نباید چندوقت ویلون بزنی. چون ما هم همان عزا داریم
# - 262
اگه ویلون می زد من گریه می کردم.
# - 263
ازاین خبرهمه بچه ها تکان خوردند. حتی علی مبتدی اشک تو چشمش پرشد،
# - 264
دماغش را بالا کشید و از اتاق بیرون رفت. فقط مسیبی بود که ککش نمی گزید. مشغول
انتخابشده - 265
غلط گیری بود. سایه دماغش را چراغ به دیوار انداخته بود. من کفرم بالا آمد. به مسیبی
# - 266
آخر رفاقت که دروغ نمی شه. این زاغی پونزده روز با ما کار م یکرد. برای خاطرما »: گفتم
# - 267
به روی خودش نیاورد، از یوسف گوادرات «. خودش را به کشتن داد، از حقوق ما دفاع کرد
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 264 از «فردا» است.